سلام :)
خب! منم یه جورایی خودمو قرنطینه کردم و موندم تو خونه و خونه مامان نمی رم :( آخه می دونی؟! اون یکی دوست عزیز که با این یکی دوست عزیز در ارتباط بوده هم گرفته:/ یهو از دیشب حالش بد شده و امروز در به در دنبال دکتر بودیم براش که بره بالای سرش... امیدوارم مسمومیت ساده باشه و اونی که فکر می کنیم نباشه...
بماند که منم استرس گرفتم و می خوام سر خودمو گرم کنم یکم به نظافت خونه فسقلیمون برسم! آخه منم دو روز قبل از شروع علائم دوست عزیز تو دفتر کارش بودم و بازم بماند که بعدش کلی جا رفتم حتی خان داداش حساسم بعد از کلی قررررن اومد خونمون :/ البته از دو روز پیش که متوجه شدم کلی دارم ویتامین جات می خورم....
پاشم برم که کلی کار دارم :)
برچسب:
نویسنده: مهتاب رستگار