خرید بک لینک

درباره سایت

یه گوشه از ذهنم

امکانات وب

سر هر تولد من باید حرص بخورم!! کلا در حال کشمکشیم!! بعد از کلی دوندگی نکنه از کادوش خوشش نیاد و کلا خستگی بمونه تو جونم؟! :/ امروز رفتم کلی هله هوله گرفتم برای فردا... 

کِی این همه وابستگی مسخرشو می خواد تموم کنه به خانوادش؟! وابسته بودن به خانواده خوبه ها ولی دیگه نه این همه... گندش درمیاد دیگه.... :(

گفتم که دارم میرم کلاس!؟ مربوط به کارمه... شنبه ارائه سرنوشت ساز دارم... خدا کنه تایید بشم... دلم می خواد کاره رو بدست بیارم... :) 

می دونی تو ذهنم پُر از غُره!! انقدر گاهی مشغول فکر کردن می شم و نمی تونم به زبون بیارمشون که احساس می کنم دارم منفجر میشم... کاش واقعاً می تونستم همه ی حرف های ذهنم رو به زبون بیارم... 

برم که دیرم شد...

برچسب: نویسنده: مهتاب رستگار تاريخ: چهارشنبه 13 بهمن 1400 ساعت: 17:16

صفحه بندی